تبلیغات
شهید گمنام
شهید گمنام
شهدا ، شرمنده ایم ! 
قالب وبلاگ
نویسندگان
ابزار قوی

روز ششم  کربلا

در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏فرستند. این نامه به نوعی اتمام حجت عبیدالله با عمر سعد بوده است که بداند حال که تمام امکانات را برای تو فراهم کرده ام دیگر عذری نمی ماند. اینکه در نامه گفته که هر شب گزارش کار دریافت می کند به نوعی تهدید است که دست از پا خطا نکند و از امکانات سپاه کوفه در راستای هدف ماموریت خود به خوبی استفاده کند.

همچنین در کتب تاریخی آمده است که در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین (ع) عرض کرد: یابن رسول اللّه‏ در این نزدیکی طائفه‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم. امام (ع) اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم. با صحبت های حبیب که خود زا طایفه بنی اسد بود 90 تن از مردان قبیله برای یاری امام حسین (ع) حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد و در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد. حبیب بن مظاهر به خدمت امام (ع) آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ. قابل ذکر است نقل هایی وجود دارد که پیوستن حبیب به سپاه امام حسین (ع) را شب هفتم یا هشتم محرم می دانند اما این موضوع دقیق به نظر نمی رسد. چرا که بعد از شهادت هانی کوفه برای یاران اهل بیت نا امن بود و به نظر می رسد حبیب زودتر از این به یاری امامش شتافته بود.

قاسم بن حسن (ع)

در کتب متعدد تاریخی برای امام حسن مجتبی (ع) از 15 تا 31 فرزند ذکر شده است. با مرورى اجمالى به مقاتل و منابع تاریخى چنین به دست مى‏آید که چهار تا شش تن از پسران امام حسن مجتبى (ع) به نام‏هاى حسن بن الحسن، قاسم بن الحسن، عبداللّه بن الحسن، عمرو بن حسن، عبدالرحمن بن حسن و ابوبکر بن حسن، به همراه امام حسین (ع) به سوى کربلا حرکت کردند. عبدالرحمن در مسیر حج و با لباس احرام در منطقه ابواء از دنیا رفت. برخی متون تا کید دارند قاسم و عبداللّه و ابوبکر در روز عاشورا به شهادت رسیدند. شیخ مفید نوشته است که عمرو و قاسم و عبدالله در کربلا با عموی بزرگوارشان شهید شدند. ابوالفرج اصفهانی از فرزندی بنام ابوبکر برای امام حسن (ع) یاد می کند که در کربلا به شهادت رسیده که احتمالا همان عمرو باشد که با کنیه اش یعنی ابوبکر یاد شده است. در برخی متون نوشته است عمرو بن حسن نیز چون کودکى بیش نبود، به همراه زنان و دختران به اسارت رفت. البته این موضوع قابل خدشه است چرا که امام حسن مجتبی (ع) در سال 50 هجری به شهادت رسیدند و واقعه کربلا در سال 61 هجری اتفاق افتاد. لذا کوچکترین فرزند اما حسن (ع) حداقل 11 ساله است. بنابراین وجود چنین فرزندی با این سن و سال و منسوب به امام حسن (ع) بعید است. با جمع بندی مطالب فوق می توانیم بگوییم که 4 تن از فرزندان امام حسن (ع) در رکاب عمویشان در کربلا حضور داشته اند که سه تن از آنان یعنی قاسم، عبدالله و ابوبکر به شهادت رسیده اند. در کتب معتبر آمده است حسن بن حسن (ع) که به «حسن مُثنّى» معروف است، در کربلا به شدّت مجروح شد و بعد از نجات از دست سربازان عمر بن سعد و به عنوان روایتگر وقایع و حوادث عاشورا بر مسئولیت حساس خود عمل نمود.

حضرت قاسم از یکی از همسران امام حسن (ع) به نام رمله که ام ولد (کنیزی که صاحب فرزند شده باشد) بوده است متولد شد و شواهدی وجود دارد که این بانو که مادر قاسم و ابوبکر بن حسن (ع) بوده است در کربلا به همراه فرزندانش حضور داشته است. منابع معتبر سال ولادت حضرت قاسم را 47 هجری ذکر کرده اند و بنابراین ایشان در زمان شهادت پدر بزرگوارشان 3 ساله و در ماجرای کربلا 13 یا 14 ساله بوده اند که در مقتل ابی مخنف سن 14 سال ذکر شده است و مؤلّف لباب الأنساب، او را شانزده ساله مى داند.

شهادت قاسم بن حسن (ع)

نوشتن مقتل جزو اهداف این نشریه نمی باشد اما از آنجا که قصد ما در این نشریه آشنا کردن خوانندگان محترم با تحلیل وقایع مربوط به واقعه عاشورا می باشد در این شماره مقتل حضرت قاسم را به عنوان نمونه ای برای مقتل خوانی که یکی از منابع اصلی تحلیل وقایع عاشورا است، به دذکر مقتل به صورت مفصل می پردازیم. ابوحمزه ثمالی می گوید، از حضرت زین العابدین (علیه السلام) شنیدم که می فرمود چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آنها فرمود: ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم، جز من کسی نیست.پس از امتناع یاران، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می شوم و همه کسانی که با من هستند، نیز کشته خواهند شد و از شما احدی باقی نخواهد ماند .قاسم که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: "و انا فى من یقتل؟" یعنی آیا من جزء کشته شدگان خواهم بود؟ امام حسین (ع) با محبتی پدرانه به او فرمود: "یا بنی کیف الموت عندک" یعنی پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟ و قاسم، بدون لحظه ای درنگ، پاسخ داد:" احلی من العسل " یعنی از عسل شیرین تر است. امام حسین (ع) هم فرمود: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید. در برخی مقاتل ذکر شده است که امام (ع) فرمودند "اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم‏" یعنی بعد از ابتلاى بسیار بسیار سخت. شیخ صدوق در امالى به نقل از امام زین العابدین (ع) می نویسد: پس از على اکبر (ع)، قاسم بن حسن پا به میدان نهاد و در برخی مقاتل آمده است که وی پس از عون بن عبدالله جعفر به میدان رفت. امام (ع) به قاسم به سختی اجازه میدان داد در بحارالانوار در توصیف صحنه اجازه گرفتن حضرت قاسم آمده است "فلم یزل الغلام یقبل یدیه و رجلیه حتى اذن له" یعنی آن جوان بوسیدن دست و پای امام (ع) را رها نکرد تا حضرت به او اجازه داد. نقل است این عمو و برادر زاده دست در گردن هم انداخته و به شدت گریه کردند که در مقتل آمده است " حتّی غشی علَیهما" یعنی تا جایی که به حالت غش افتادند و پس از آن قاسم اجازه میدان یافت. طبری به نقل از حمید بن مسلم که در سپاه عمرسعد شاهد ماجراهای روز عاشورا بوده است ماجرای میدان رفتن قاسم را چنین نقل می کند: پسری دیدم که به میدان آمده گویا صورتش پاره ماه است و پیراهن و ازاری در برداشت و نعلینی در پا داشت که بند یکی از آنها گیسخته شده بود و من فراموش نمی‌کنم که بند نعلین چپش بود. قاسم رجزى که مى‏خواند که در معرفى خود و مظلومیت حسین(ع) بود. ان تنکرونى فانا ابن الحسن‏*سبط النبى المصطفى و المؤتمن*هذا حسین کالأسیر المرتهن‏*بین أناس لاسقوا صوب المزن‏ یعنی اگر مرا نمی شناسید من پسر امام حسن (ع) و نوه پیامبر اکرم و برگزیده خدا هستم. این حسین (ع) که در بین شما مانند اسیر گرفتار شده است در بین مردمانی که خدا از آب باران به آنها ننوشاند. در تاریخ است که قاسم بدون کلاه خود و سپر به میدان رفت و با این حال بر اساس نقل های مختلف بین 3 تا 35 تن از سپاه عبیدالله را به درک واصل کرد که در این نقل ها اختلاف زیادی وجود دارد. عمرو سعد نفیل ازذی سوگند خورد که بکشدش، سپس بدو حمله برد و با تیغ آخته به سرش زد. قاسم از فراز اسب به رو زمین خورد و فریاد زد "یا عماه" و از عمویش کمک خواست. حمید بن مسلم می گوید: به خدا سوگند حسین (که صداى او را شنید) چون باز شکارى رسید و لشکر دشمن را شکافت و به شتاب خود را به معرکه رسانید و چون شیر خشمناکى حمله افکند و شمشیرش را حواله عمرو بن سعید کرد، عمرو دست خود را سپر کرد، ابوعبدالله دستش را از بازوقطع کرد. لشکر عمر بن سعد (براى رهایى آن پست خبیث) هجوم آورده و او را از جلوى شمشیر حسین (ع) نجاتش دادند. " فاذن جلس الغبره" یعنی وقتی گردو غبار فرو نشست دیدند که قاسم پا به زمین می کشد و امام حسین (ع) می فرماید: " عَزَّ وَاللّه عَلى عَمِّکَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَکَ ، أو یُجیبَکَ ثُمَّ لا یَنفَعَکَ. صَوتٌ وَاللّه کَثُرَ واتِرُهُ و قَلَّ ناصِرُهُ" یعنی به خدا سوگند ، بر عمویت گران مى آید که او را بخوانى و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودى نداشته باشد؛ صدایى که به خدا سوگند، جنایتکاران و تجاوزگران بر آن، فراوان و یاورانش اندک اند. در همین حین " فشهق شهقة فمات" یعنی قاسم فریادی برآورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. حسین (ع) او را به سینه اش چسباند و تا خیمه ها برد. در زیارت ناحیه مقدسه درباره کیفیت شهادت حضرت قاسم و وقایع آن امده است:" السَّلامُ عَلَى القاسِمِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ، المَضروبِ عَلى هامَتِهِ، المَسلوبِ لامَتُهُ، حینَ نادَى الحُسَینَ عَمَّهُ، فَجَلا عَلَیهِ عَمُّهُ کَالصَّقر، وهُوَ یَفحَصُ بِرِجلَیهِ التُّرابَ وَ الحُسَینُ یَقولُ : بُعداً لِقَومٍ قَتَلوکَ و مَن خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ جَدُّکَ و أبوکَ" یعنی سلام بر قاسم، فرزند حسن بن على؛ ضربت خورده بر سرش، و زِرهش کنده شده، هنگامى که عمویش حسین را صدا زد پس عمویش، خود را مانند بازى شکارى، بر بالاى سرش رساند و او، پاهایش را به خاک مى سایید و حسین (ع) مى فرمود: از رحمت خدا دور باشند قاتلان تو؛ کسانى که روز قیامت، دشمنشان، جدّ تو و پدر تو هستند.

یک سئوال یک جواب: ماجرای عروسی حضرت قاسم(ع) در کربلا که تعزیه خوانان ذکر می کنند چیست؟

پاسخ به این سئوال را از چند جهت می توان داد که خود در بر گیرنده چند سئوال دیگر می باشد که ما در این مجال از دو زاویه بررسی می کنیم.

اول اینکه این موضوع چه زمانی وارد ادبیات عاشورا گردیده است؟ منابع دست اول نبرد کربلا به دو دسته کلی تقسیم می‌شود. دسته اول احادیث و بیانات اهل بیت است که در بخش عمده آن در کتب حدیث گرد آمده‌است. دسته دوم گزارش‌های تاریخی برگرفته از روایات حاضران در حادثه‌است. اولین بار موضوع عروسی حضرت قاسم با این تفاصیل اولین بار در مقتل روضه الشهدا که اولین مقتل به زبان فارسی است که در سال 908 قمری توسط حسین واعظ کاشفی نوشته شده است آمده است. این مقتل در 10 فصل ماجراهای کربلا را از دید نویسنده بیان می دارد و این مقتل در دوران صفویه برای تعزیه خوانی مورد استفاده قرار می گرفته است. لذا همان طور که می بینید در مقاتل معتبر پیش از آن مانند ابی مخنف، خوارزمی، لهوف، کشف الغمه، امالی، مناقب و ده ها کتاب معتبر دیگر که پیش از این کتاب نوشته شده است اثری از این موضوع نمی بینیم. محدث نوری صاحب آثاری چون مستدرک الوسائل در اثرمعروفی که پیرامون آداب اهل منبر به نگارش درآورده در این‏باره اظهار داشته است: از اخبار موهونه و کتب غیر معتمده که‏بزرگان علمای گذشته به آنها اعتنا نکردند و مراجعه ننمودند قصه زعفر جنی و عروسی قاسم است که هر دو در روضه کاشفی موجوداست و قصه عروسی قبل از روضه، از عصر شیخ مفید تا تالیف کتاب‏فوق در هیچ کتابی دیده نشده است. و البته ما اضافه می کنیم که پیش از شیخ مفید هم در هیچ یک از مقاتل و کتب تاریخی حتی اشاره ای به این موضوع نشده است، لذا اعتبار این موضوع با این پیشینه زیر سئوال است. البته پس از آن نیز در منتخب المراثی طریحی نیز این موضوع به زبان عربی آمده است. شیخ جعفر شوشتری در کتاب فواید المشاهد، قاضی طباطبایی در کتاب تحقیق درباره اول اربعین، شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال، علّامه مامقانی در کتاب تنقیح المقال و شیخ محمّدتقی شوشتری در کتاب قاموس الرجال این ماجرا را به لحاظ وقوع تاریخی به صراحت رد کرده اند. نکته دوم درباره شخصیت واعظ کاشفی است که وی را اهل فرقه صوفی نقشبندیه می دانند و در شیعه بودن او بر اساس آثار و اظهاراتش اختلاف زیادی است. درباره این موضوع سخن زیاد است.

دوم اینکه به فرض وجود این ماجرا حضرت قاسم با کدامیک از دختران امام حسین(ع) ازدواج کرده است؟

در کتب معتبر تاریخی از جمله اعلام الوری طبرسی آمده است که حسن بن حسن معروف به حسن مثنی در مسیر مکه به کربلا از امام حسین (ع) یکی از دخترانشان را خواستگاری کردند که امام (ع) به علت محجوب بودن حسن از انتخاب خود فاطمه را به ایشان پیشنهاد کرد. همان طور که پیش از این ذکر کردیم حضرت دختری به نام فاطمه داشت که همین فاطمه را به عقد حسن مثنی درآورده است و دختری به نام سکینه که به ازدواج عبدالله درآورد که وی نیز در واقعه کربلا به شهادت رسید. به فرض اینکه فاطمه دیگری نیز باشد به نقل داریم که وی فاطمه صغیره و یا به عبارتی همان حضرت رقیه است که در سن ازدواج نبوده اند. لذا می توانیم بگوییم اسم حسن مثنی به اشتباه قاسم ذکر شده است و به فرض که چنین باشد این ماجرا در کربلا اتفاق نیفتاده است و پیش از آن بوده است. علامه مامقانی در کتاب تنقیح‏المقال‏می‏گوید: آن‏چه در کتاب منتخب طریحی از قصه تزویج قاسم نقل شده‏ من و سایر اهل تتبع در کتاب‏های سیره، تاریخ و مقاتل با اعتبار بر آن اطلاع نیافتیم، بسیار دور از اعتبار است که چنین قضیه‏ای ‏روز عاشورا با آن اوضاع و احوال و شدت بلایا اتفاق افتد. به‏نظر می‏رسد که داستان عروسی حسن مثنی بدین صورت در افواه‏ اشتهار یافته است.


[ یکشنبه 11 آبان 1393 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ Iranianpmb ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

Iranian P M B


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ


به نام خداوند بخشنده مهربان


اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن


خدایا، ولىّ‏ ات حضرت حجّة بن الحسن


صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی


كه درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد


هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ


در این لحظه و در تمام لحظات


وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ


سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر


دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ


و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى


طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"


كه خوشایند اوست ساكن زمین گردانیده،


و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى
نوا